|
آخرین دوستت دارم ....
دختر جوان : یواش تر برو من می ترسم! روز بعد، واقعه ای در روزنامه ثبت شده بود: برخورد موتور سیکلت با ساختمان حادثه آفرید. در این سانحه که به دلیل بریدن ترمز موتور سیکلت رخ داد، یکی از دو سرنشین زنده ماند و دیگری در گذشت. پسر جوان از خالی شدن ترمز آگاهی یافته بود. پس بدون این که دختر جوان را مطلع کند با ترفندی کلاه کاسکت خود را برسر او گذاشت و خواست تا برای آخرین بار دوستت دارم را از زبان او بشنود و خودش رفت تا او زنده بماند!!!!!
موضوع : متن هاي عاشقانه | *| نوشته شده در شنبه یازدهم خرداد 1387 و ساعت 12:3 توسط معصومه گله | گاهی
موضوع : شعرهاي عشقولانه | *| نوشته شده در چهارشنبه یکم خرداد 1387 و ساعت 10:44 توسط معصومه گله | بی تو
بی تو اما عشق بی معناست ، می دانی؟ دستهایم تا ابد تنهاست ، می دانی؟ آسمانت را مگیر از من ، که بعد از تو زیستن یک لحظه هم ، بی جاست ، می دانی؟ تو ، خودت را هدیه ام کردی ، ولی من هم شعرهایم را که بی پرواست ، می دانی؟ هر چه می خواهیم – آری – از همین امروز از همین امروز ، مال ماست ، می دانی؟ گرچه من ، یک عمر همزاد عطش بودم روح تو ، هم – سایه دریاست می دانی؟ دوستت دارم!» - همین ! – این راز پنهانی از نگاه ساکتم پیداست ، می دانی؟ عشق من ! – بی هیچ تردیدی – بمان با من عشق یک مفهوم بی « اما» ست ، می دانی؟ موضوع : شعرهاي عشقولانه | *| نوشته شده در چهارشنبه یکم خرداد 1387 و ساعت 10:38 توسط معصومه گله | کاش اینجا بودی ...!
کاش اينجا بودي کاش در باغچه سبز دلم مي ماندي کاش شعر غم من را ز افق هاي غريب نگهم مي خواندي کاش اينجا بودي کاش گلهاي فراق تو گهي مي پژمرد کاش گنجشک دلت در غم من مي آزرد و جدايي مي مرد کاش اينجا بودي کاش اينجا بودي موضوع : شعرهاي عشقولانه | *| نوشته شده در چهارشنبه یکم خرداد 1387 و ساعت 10:35 توسط معصومه گله | بمون مسافر...
گفتي مي خوام بهت بگم همين روزا مسافرم *** سفر هميشه قصه رفتن و دلتنگيه *** دلم نمياد که بگم به خاطر دلم بمون *** بمون واسه خونهاي که محتاج عطر تن توست بمون واسه پنجره اي که عاشق ديدن توست موضوع : شعرهاي عشقولانه | *| نوشته شده در چهارشنبه یکم خرداد 1387 و ساعت 10:31 توسط معصومه گله | اگه تو مال من بودي
اگه تو مال من بودي ماه از چشات طلوع مي كرد موضوع : | *| نوشته شده در چهارشنبه یکم خرداد 1387 و ساعت 10:25 توسط معصومه گله | درد دل ...
بنام تنها خالق هستي باز دلم هواي نوشتن به
سرش زده است . منتظره تا مرگش فرا برسه و در گوشه اي خلوت بميره آري
… امروز خیلی دلم گرفته ، بازم چشام بارونیه .... من بارون خیلی دوست دارم . عشقم بارونِ . امروز چِم شده ... سردرگُمم حالم بَده ... بازم به سرم زده !!! همیشه دلم تنگ میشه ... تنگِ تنگِ تنگِ از دیشب خیلی حالم گرفته است ... با خودم و خدا یه قول وقرارایی گذشتم. خدایا کمکم کن کمکم کن... یه دوست خیلی خوب دارم که تیکه کلامش : بی خیالِ میخوام بی خیال باشم ولی الان نمیشه ... واقعاً نمیشه می دونم اونم به خاطر من حالش گرفته است... ولی میخوام بگم عزیزِ دلم : باشه اینبارم بی خیال ، فقط
به خاطر تو خدایا به تو پناه می برم فقط به تو دستم بگیر خداي من چه احساسي ، احساس آرامش ، يك
احساس خوب ، گويي تمام خستگي از وجودم رخت بر بسته ، گويي به
آرامش ابدي رسيدم ، چقدر خوابم مي آيد ، چقدر خسته هستم خداي من مگر من تا حالا نخوابيدم ؟ موضوع : درددل | *| نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 20:49 توسط معصومه گله | |
درباره وبلاگ
رفتی حـــــالا بــــــه کی بگم خیلی دلـــــــم تنــگ بـــــرات میخــوام یــــــــه وقت ببینمت ســـر بــزارم رو شــونهــات دوست داشتم با گلای سرخ میـــومـــدم بـــــــه دیـــدنت نـــه اینکـــه بـــــا رخت سیاه چشمـــــای ســــرخ ببینمت معصومه
نوشته هاي پيشين
آرشيو موضوعي
دیگه دوستم نداری
**دوستان گلم**
|