تبليغاتX
××× ديگه دوستم نداري ×××

درد دل ...

سلام به همه ي دوستاي گلم

خوبيد؟

ممنون از اينكه به من سر زديد؟؟؟

براتون گفتم :

كه يك ماه پيش وبلاگم هك شد

كلي گريه كردم

آخه من ۶ ماه هرروز اون رو آپ مي كردم و شده بود يه جزي از وجودم !!!

حالا بماند اينكه نمي دونم كدوم ... اون هك كرد و حتي آدرسشو هم عوض كرد

از اين ناراحت بودم كه دوستاي خوبي مثل شما رو دارم از دست مي دم

تو اون شرايط تنها فكري كه به ذهنم رسيد اين بود كه يه وبلاگ با همون آدرس و همون عنوان بسازم

تا اينكه بالاخره يكي از شما به من سر بزنيد

ديگه دست و دلم به كار نمي رفت

مي بينيد كه وبم هنوز كلي كار داره

ان شاالله چند روز آينده همه پيوندها رو درست مي كنم

دلم براي همتون تنگ شده

در اين چند وقته بدجور سرگرم درسام بودم

وقتي اومدم و ديدم دوستام اومدن بهم سر زدن كلي ذوقيدم

خدايي !!!!!!!!!!

خيلي خوشحال شدم

دوستتون دارم

درسته اون وبلاگم با همه ي وجودي كه دوستش داشتم از دستم رفته ولي از اينكه دوستاي

خوبي و مهربوني مثل شما دارم خوشحالترم .

ديگه بي خيال !!!

اوني كه رفته ، ديگه رفته يعني بردنش ، دزديدنش

از همگي شما دوستانم كه هميشه به من لطف داشته و داريد ممنون و سپاسگذارم

اميدوارم با كمك و راهنمايي شما بتونموبم رو بهتر از اول به شما ارائه بدم...

موفق و پيروز باشيد

 

اينم تقديم به شما دوستان گلم

 

نه عابري.نه سايه اي

طبيعت جاندار در زير بغض شهر جان ميدهد!!

من به دنبال ردپايي از تو..

تو : اسمان
تو: زمين
تو:هوا
من سراپا تو

ثانيه هايم از ان تو .

 


موضوع : درددل
| *| نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1385 و ساعت 20:34 توسط معصومه گله |
زندگی !!!!

الهی من فدات !!!
متن :
Image and video hosting by TinyPic
آنگاه كه زندگي همچون ترانه اي جاري مي گردد شاد بودن آسان است اما ارزش انسان زماني آشكار مي گردد كه در شرايط آشفته نيز لبخند به لب دارد ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ غروب شد خورشيد رفت. آفتابگردان دنبال خورشيد مي گشت ناگهان ستاره اي چشمك زد آفتابگردان سرش را پايين انداخت. آري.... گلها هيچوقت خيانت نمي كنند
 
صداي سکوت

 

زير بارون توي يک خواب

 

تو رو ديدم غرق مهتاب

 

تو و اون حس عجيبت

 

واسه بي رنگي يک خواب

 

تو بهار بي شکوفه

 

فکر پل زدن روي آب

 

من و يک مردن بي درد

 

تو عبور شن و مهتاب

 

زير آوار شن و اشک

 

دست و پا زدن تو مرداب

 

تو و رفتن،جاده و من

 

اشک حسرت ولي ناياب

 

من تنها، تو و توشه

 

پر زدن تا نوک آفتاب

 

نرسيدي، تنها موندي

 

تو هواي سرد مهتاب

 

من و موندن واسه خوندن

 

رو به چشمات حتي تو خواب

 

شب که تا ماه پر کشيدم

 

عکس تو بود جاي مهتاب

 

من و رفتن، جاده و تو

 

اشک حسرت، ولي بي تاب

 

تو و موندن، واسه خوندن

 

روي طاقچه، عکس و يک قاب






 
وقتي كه عاشقم شدي
وقتي كه عاشقم شدي پاييز بود و خنك بود
تو آسمون آرزوت هزارتا بادبادك بود
تنگ بلوري دلت درست مث دل من
كلي لبش پريده بود همش پر ترك بود
وقتي كه عاشقم شدي چيزي ازم نخواستي
توقعت فقط يه كم نوازش و كمك بود
چه روزا كه با هم ديگه مسابقه مي ذاشتيم
كه رو گل كدوممون قايق شاپرك بود ؟
تقويم كه از روزا گذشت دلم يه جوري لرزيد
راستش دلم خونه ي ترديد و هراس و شك بود
ديگه نه از تو خبي بود ،‌ نه از آرزوهات
قحطي مژده و روزاي خوش و قاصدك بود
يادم مياد روزي رو كه هوا گرفته بود و
اشكاي سرخ آسمون آروم و نم نمك بود
تو در جواب پرسشم فقط همينو گفتي
عاشقيمون يه بازي شايد ،‌ يه الك دولك بود
نه باورم نمي شه كه تو اينو گفته باشي
كسي كه تا ديروز برام تو كل دنيا تك بود
قصه ي با تو بودن و مي شه فقط يه جور گفت
كسي كه رو زخماي قلب من مث نمك بود





 
شبيه شمع كه خيلي نجيب مي‌سوزد
دلم براي تو گاهي عجيب مي‌سوزد
دلم براي دل ساده‌ام كه خواهد خورد
دوباره مثل هميشه فريب مي‌سوزد
نشسته‌اي به اميد كه؟ گـُر بگير اي عشق
هميشه آتش تو بي لهيب مي‌سوزد
تو اشتباه نكردي گناه آدم بود
اگر هنوز بشر پاي سيب مي‌سوزد
من آشناي تو بودم ولي ندانستم
غريبه‌ها دلشان هم غريب مي‌سوزد
براي من فقط اين دل ز عشق جا مانده است
كه با نگاه شما عن قريب مي‌سوزد

 



موضوع :
| *| نوشته شده در شنبه سیزدهم خرداد 1385 و ساعت 10:11 توسط معصومه گله |
دلم شکستی برو !!!!!!!!!

شانه هايتزززززززززززز

دلم رو شکستي برو....

 کاش مي گفتي دوستم نداري از همون اول تا ..........

 کاش دلم رو به اين سادگي نمي شکستي کاش...

 دل من از شيشه بود.......

 تو ندونسته زدئ و شکستي

 ديگه خوب نمي شه

 برو پيش همون ياري که براش ميميري

 من مي مونم و تنهايي .....

کي به دادم ميرسه خدا ميدونه

تقسيره تو نيست اين از بخت بد منه

 من ميرم تنهاي تنها براي هميشه يادت بمونه تو شکستي اين دلم رو

 من که نمي بخشمت

 دلم شکستي برو...

 

 


 

بارها و بارها نوشتم

 
اما اينبار مينويسم براي تو , براي لبخندي نو


برايت مينويسم ,مينوسم که بخواني تا بداني: در زندگي ام فقط تو را دارم


که بخواني تا بداني


تنها چيزي که سرکشي ام را آرامش مي بخشد فقط تويي


که بخواني تا بداني


برايم همچون آب براي گل


برايت مينويسم که بخواني و بداني


من هرگز کسي را که با سختي ديگران در کنارش به آرامش رسيده ام



آسان از دست نخواهم داد


مينويسم تا بداني


وقتي آمدي پاييز بود


با آمدنت پاييز را بهار کردي


زندگي احساس من نه پاييز را داشته است و نه زمستان را


نگذار پاييز بيايد و ماندگار شود


نگذار زمستان بيايد و بهار گريزان شود و باز هم پاييز بماند


تو را به دل بهاريت قسم


بمان و فصل ها را بهم نريز
 
 
 
 
تنها آدم‌هاي آهني در باران زنگ مي‌زنند

 
 
 
 
 
 
 
دلت را براي عشق آماده کن ، چرا که ناگهان دير ميشود و تا

نگاه ميکني وقت رفتن است!
 

موضوع : شعرهاي عشقولانه
| *| نوشته شده در شنبه سیزدهم خرداد 1385 و ساعت 10:1 توسط معصومه گله |
زندگی زیباست اگر ؟!................

زندگي زيباست اگر؟!...
__________________
 
انگاه که ديگه ارزشي نداري براي کسي
 
براي چي زنده خواهي ماند اي ديوانه
 
زنده مانده يا مردن با نجابت
 
گاهي مردن بهترين نجابت است
 
 
 
عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلکه نداشتن کسي است که الفباي دوست داشتن را
برايت تکرار کند و تو از او رسم محبت بياموزي.

عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلکه گذاشتن سدي در برابر روديست که از چشمانت
جاري است.
عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلکه پنهان کردن قلبي است که به اسفناک ترين حالت شکسته است.
عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلکه نداشتن شانه هاي محکمي است که بتواني به آن تکيه کني و از غم زندگي برايش اشک بريزي.
عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلکه ناتمام ماندن قشنگترين داستان زندگي است که مجبوري آخرش را با جدايي به سرانجام برساني.
عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلکه نداشتن يک همراه واقعيست که در سخت ترين شرايط همدم تو باشد.
عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلکه به دست فراموشي سپردن قشنگ ترين احساس زندگي است.
عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلکه يخ بستن وجود آدمها و بستن چشمهاست.
__________________


چه سخت است که مردي را به دل غم باشد اما ،گريه نتواند .........
 

موضوع :
| *| نوشته شده در شنبه سیزدهم خرداد 1385 و ساعت 9:29 توسط معصومه گله |
ببین و حالشو ببر!!!!

خودخواهی های بزرگ با "آوازه" و "عشق" سيراب می شوند؛
اما دردمندی ها و اضطراب های بزرگ در انبوه نام و ننگ، در گرمای مهر و عشق
 همچنان بی نصيب می مانند. انديشه ای که جهان را به رنگ و طرحی ديگر می فهمد،
"خود" را چشمه نهرهای غيبی و صحرای وزش های غريب می يابد،
 تنها و تنها در جستجوی "آشنا" است...
روحی که "پيام" دارد نه مريد می طلبد، نه عاشق...
آری، نه مريد، نه عاشق.
«آشنا!»

 

آن باش که هستی و آن شو که توان بودنت است
 
دوست واقعي شما کسي است که

هيچ احتياجي به شما ندارد ، اما باز هم دوست شماست


انتظار واژه ی غریبی است ...
 واژه ای که روزها یا شایدم ماههاست
که با آن خو گرفته ام.
 که چه سخت است انتظار ..
هرصبح طلوعی دیگراست برانتظارهای فرداهای من!
خواهم ماند تنها در انتظار تو
چرا نوشتم در برگ تنهاییم برای تو، نمیدانم؟
 
شاید روزی بخوانند بر تو، عشق مرا
می دانم روزی خواهی آمد، می دانم
گریان نمی مانم، خندانم!
برای ورودت ای عشق
وقتی که به یادت می افتم،
 
به یاد خاطراتت...نامه هایت را مرور می کنم،
 یک بار...نه...بلکه صد بار
وجودم را سراسر عشق فرا می گیرد

سالها بود که در مزار تنهاييم خفته بودم
ناگاه با مشتي آب سرد برروي مزارم برآشفتم
بوي چند شاخه گل مريم مشامم را نوازش داد
بعد از سالياني احساس کردم نمرده ام!
دختري سياه پوش برسر مزارم فاتحه ميخواند
وجودم به لرزه افتاد
او که بود؟؟
آيا او هماني بود
که با دستانش مرا به قعر خاک تبعيد کرده بود؟
خاطرات در برابرم صف کشيدند
موهاي خاک خورده ام را
ميان دستان استخواني ام فشردم
حفره خالي چشمانم لبريز از اشک شد
احساس مرگ و زندگي بر قلبم چنگ ميزد
ميان دلهره و ترديد دختر سياه پوش رفت
ولي هنوز خاطراتي که در ذهنم بر آنها
 
مهر باطل زده بودم در برابرم نقش مي بستند
آه چه غم انگيز بود خاطره روز مرگم



عشق اگر با تو بيايد به پرستاري من


شب هجران نکند قصد دل آزاري من


روزگاري که جنون رونق بازارم بود


تو نبودي که بيايي به خريداري من


موضوع : شعرهاي عشقولانه
| *| نوشته شده در چهارشنبه دهم خرداد 1385 و ساعت 10:27 توسط معصومه گله |