|
دوستت دارم
![]()
دوستت دارم و دوست دارم اين جمله را تا ابد تكرار كنم. كه دوست داشتن آن نغز سرود دلنشيني است كه عشق را به نظاره نشسته و اشك نگهباني است وسواس كه به جاروي مژگان پاسداري اش مي كند. دوستت دارم سرود حزيني است در اعتراض به دوري ها. دوستت دارم آرزويي است در تلاش براي بودن با هم تا ابديتي بي انتها. دوستت دارم يگانه سرودي است شايسته ي خواندن تا ابد.
دوستت دارم... دوستت دارم
موضوع : شعرهاي عشقولانه | *| نوشته شده در پنجشنبه سی ام شهریور 1385 و ساعت 9:37 توسط معصومه گله | منو ببخش !!!
ع: علاقه
ش: شديد
ق: قلب
![]() ![]() ![]()
منو ببخش عزیز من اگه می گم باهام نمون
دستای خالیمو ببین آخر قصه رو بخون
ترانه ای رو که برات گفته بودم فروختمش
با پول اون نخ خریدم زخم دلم رو بستمش
همسفر شعر و جنون عاشق ترین عالمم
تو عشقتو ازمن بگیر من واسه تو خیلی کمم
بین من و تو فاصله است یک در سرد آهنی
من که کلیدی ندارم تو واسه چی در می زنی
این در سرد لعنتی شاید که نخواد وا بشه
قلبتو بردار و برو قطار داره سوت می کشه
همسفر شعر و جنون عاشق ترین عالمم
تو عشقتو از من بگیر من واسه تو خیلی کمم
موضوع : شعرهاي عشقولانه | *| نوشته شده در پنجشنبه سی ام شهریور 1385 و ساعت 9:23 توسط معصومه گله | قطره
قطره دلش دریا میخواست. خیلی وقت بود که به خدا گفته بود. موضوع : داستان کوتاه | *| نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1385 و ساعت 17:28 توسط معصومه گله | بارون (از وبلاگ عمو حامد)
پسر و دختر شديداً عاشق همديگه بودن. .... زوج هاي ديگه، و از با هم بودن و عشق شون لذت مي بردن. با اين حال، چيزي بود که پسر نمي فهميد. هر وقت بارون ميومد، دختر عاشق اين بود که تنهايي بره بيرون زير بارون و به نظر مي رسيد بهش خوش مي گذره. پسر هميشه مي خواست به دختر زير بارون بپيونده، اما دختر جلوش رُ مي گرفت و مي گفت ميترسه مريض بشه. پسر خيلي اهميت نمي داد. فکر مي کرد تا وقتي که دختر خوشحاله، خب خودش هم همون طور خوشحاله. چيزاي خوب هيچ وقت دووم نميارن. عشقشون يک سال ادامه داشت، و پسر دختر ديگه اي رُ ملاقات کرد. عشق به اين دختر خيلي قوي تر بود و نهايتاً پسر شروع کرد به پايان دادن به رابطه ي قبلي. دختر مي دونست بايد بذاره بره، چون پسر مثل يه اسب وحشي مي مونه؛ از آزادانه گشتن در چمنزار وحشي لذت ميبره. در آخرين روز دوستي شون، پسر دختر رُ فرستاد خونه. پسر آخرين بوس شب به خيرش رُ کرد و گفت که براي همه چيز متاسفه. قبل از اين که از هم جدا بشن، پسر از دختر يه سوال پرسيد.: «چه طور مي توني هر دفعه دوست داشته باشي تنهايي بري زير بارون، بدون اين که من همراهي ت کنم؟» دختر يه خنده ي تصنعي کرد و گفت: «براي اين که نمي خوام منو ببيني که زير بارون گريه مي کنم» . . . موضوع : داستان کوتاه | *| نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385 و ساعت 12:29 توسط معصومه گله | به او بگویید
به او بگوييد دوستش دارم با صدايي آهسته ، آهسته تر از صداي بال پروانه ها به او بگوييد دوستش دارم با صدايي بلند ، بلند تر از صداي پرواز کبوتران عاشق به او بگوييد دوستش دارم با هيچ صدايي، چون فرياد دوستت دارم نياز به صداي بلند يا کوتاه ندارد فرياد دوستت دارم را ميتوان با تپش يک قلب به تمام جهانيان رساند پس بذار بدون هيچ شرمي بگويم ... دوستت دارم موضوع : شعرهاي عشقولانه | *| نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385 و ساعت 12:23 توسط معصومه گله | |
درباره وبلاگ
رفتی حـــــالا بــــــه کی بگم خیلی دلـــــــم تنــگ بـــــرات میخــوام یــــــــه وقت ببینمت ســـر بــزارم رو شــونهــات دوست داشتم با گلای سرخ میـــومـــدم بـــــــه دیـــدنت نـــه اینکـــه بـــــا رخت سیاه چشمـــــای ســــرخ ببینمت معصومه
نوشته هاي پيشين
آرشيو موضوعي
دیگه دوستم نداری
**دوستان گلم**
|