|
هر روزتان نوروز ،نوروزتان پيروز
بوي باران ; بوي سبزه ; بوي خاک شاخه هاي شسته ; باران خورده ; پاک آسمان آبي و ابر سفيد , برگهاي سبز بيد عطر نرگس , رقص باد نغمه شوق پرستوهاي شاد خلوت گرم کبوترهاي مست نرم نرمک مي رسد اينک بهار خوش به حال روزگار ايام به کامتان و سلامتيتان برقرار باد زمستان ميرود و بهار مي آيد و همه چيز نو ميشود و تنها چيزي که ميماند کهنه دوستيه بين ماست که مي ماند بياييم دراين لحظات آخر سال ، همه دلمون رو از غم و غصه ها و كينه خالي كنيم ... و به هم عشق بورزيم. ببخشيم تا بخشيده شويم... چه زود يكسال گذشت. ولي خوشحال ازاينكه دوستاي گلي مث شما پيداكردم. سرسفره ي هفت سين واسم دعا كنيد. من حتما دعاتون مي كنم. دوستتون دارم وسال سرشار ازسلامتي و موفقيت و بهروزي رو براي تك تك شما آرزومندم. ياعلي موضوع : | *| نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385 و ساعت 17:59 توسط معصومه گله | مهم نيست...
مهم نيست چند بهار در کنار هم زندگي کنيم باور کنيد مهم اين است که يادمان باشد عمرمان کوتاه است در پايان زندگي خيلي از ما خواهيم گفت: کاش فقط چند لحظه بيشتر فرصت داشتيم تا خوب بهم نگاه کنيم و همه ناگفته هاي مهر آميز يک عمر را در چند ثانيه بگوييم اي کاش با خاطره ها زندگي نميکرديم ....
اول قــصـــه میــــگفتم که نـــــگاهم مـــــوندنی نیـــست اول قـــصه می گــــفتم که دلـــــم زخمی و خستس روزای اول دیــــدار عاشــــق نگــــات نبودم روزای اول دیــدار تو چـــــشات نگاه نکردم یه دفعه برق نگاهت شعله زد نشست تو جونم توی شعرم با صداقت عهد و پیمونی رو بستم موضوع : شعرهاي عشقولانه | *| نوشته شده در یکشنبه بیستم اسفند 1385 و ساعت 11:19 توسط معصومه گله | بوسه
بوسه ام را مي گذارم پشت در
موضوع : شعرهاي عشقولانه | *| نوشته شده در جمعه هجدهم اسفند 1385 و ساعت 18:32 توسط معصومه گله | دوستت دارم
سلامي به انتهاي اسمان که مقصد ان ستاره هاي خاموش است که هزارها کيلومتر از من و تو فاصله دارند نمي دانم چطور ولي گويي هر وقت دلم برايت تنگ مي شود اسمان نيز دلش ميگيرد و شروع به گريستن ميکند اري بار ديگر بر فراز پشت بام خانه ما ميهماني گرفته شد چه پر غوغا بود چه شورو حالي داشت زندگي با تو اغاز ميشود و با تو به پايان ميرسد کبوتر من در اسمان عشق را تجربه ميکند ببين چه زيبا پرواز ميکند وقتي قطرات باران بر بال ظريفش هجوم مياورند از خوشحالي مي رقصند زيباتر از انچه تو فکرش را بکني گوش کن صداي قطرات باران چه نوايي دارد تو که نيستي تا برايت بگويم با عشق چگونه مي توان زندگي کرد . اما من ميدانم پس براي فردا و فرداهاي روشن خواهم نوشت دوستت دارم به اندازي تمام قطرات باران که از هفت اسمان به عشق من و تو مي بارد اري فقط براي من و تو پس بگذار بگويم که چقدر
دوستت دارم....
موضوع : شعرهاي عشقولانه | *| نوشته شده در پنجشنبه سوم اسفند 1385 و ساعت 16:27 توسط معصومه گله | |
درباره وبلاگ
رفتی حـــــالا بــــــه کی بگم خیلی دلـــــــم تنــگ بـــــرات میخــوام یــــــــه وقت ببینمت ســـر بــزارم رو شــونهــات دوست داشتم با گلای سرخ میـــومـــدم بـــــــه دیـــدنت نـــه اینکـــه بـــــا رخت سیاه چشمـــــای ســــرخ ببینمت معصومه
نوشته هاي پيشين
آرشيو موضوعي
دیگه دوستم نداری
**دوستان گلم**
|