تبليغاتX
××× ديگه دوستم نداري ×××

تولدم مبارک

تولــــــــدم مبارک

در آخرین لحظه دیدار

 

به چشمانت نگاه کردم

 

و گفتم بدان آسمان قلبم

بی تو یا با تو بهاریست

همان لبخندی که توان را

از من میربودبر لبانت

زینت بست و به آرامی از من فاصله

گرفتی بی هیچ کلامی

من خاموش به تو نگاه کردم

و دردل با خود می گفتم :

ای کاش این قامت

نحیف لحظه ای میاندیشید که

آسمان بهاری یعنی ابر

باران رعدوبرق و طوفان ناگهانی

و این جمله جمله ای

بود بدتر از هر خواهش

برای ماندن و تمنایی بود

برای با او بودن

 


موضوع : درددل
| *| نوشته شده در دوشنبه سی ام مهر 1386 و ساعت 11:38 توسط معصومه گله |
عاشقان عیدتان مبارک

سلام به همه دوستان گلم

پیشاپیش فرارسیدن عید سعید فطر رو به همه دوستان عزیزم تبریک میگم

عیدتون مبارک

یه خبر خوش بدم : به لطف خدای بزرگ و دعای شما دوستان حال پسرعموم (مرتضی ) خوب شده و از بیمارستان مرخص شده و خدا شکر الان مشکلی نداره

بازم ممنون از شما دوستان

 

میدونی وقتی خدا داشت بدرقه ات می کرد بهت چی گفت؟
جایی که میری مردمی داره که می شکننت نکنه غصه بخوری من همه جا باهاتم
تو تنها نیستی تو کوله بارت عشق میزارم که بگذری
قلب میزارم که جا بدی
اشک میدم که همراهیت کنه
و مرگ که بدونی برمیگردی پیشم

 


موضوع : درددل
| *| نوشته شده در چهارشنبه هجدهم مهر 1386 و ساعت 9:19 توسط معصومه گله |
من

من مي‌تونم تو لحظه‌هاي بي‌كسيت، واسه تو مرحم تنهايي باشم
مي‌تونم با يه بغل ياس سفيد، تو شبات عطر ترانه بپاشم
مي‌تونم از آسمون قصه‌ها، واسه تو صد تا ستاره بچينم
مي‌تونم حتي اگه دلت نخواد، واسه تو روزي هزار بار بميرم
مي‌تونم با يه سلام گرم تو، تا ابد زندگي‌مو آبي كنم
مي‌تونم رو شونه‌هاي مردونت، دردامو با هق‌هقم خالي كنم
مي‌تونم با تو به هر جا برسم، توي خواب اسمتو فرياد بزنم
مي‌تونم قصه‌ي ديوونگيمو، توي كوچه‌هاي شهر داد بزنم
مي‌تونم تا به هميشه پا به پات، توي هر قصه كنارت بمونم
مي‌تونم زير پر ستاره‌ها، واست از ليلي ومجنون بخونم
مي‌تونه نگاه مهربون تو، منو تا مرز شقايق ببره
مي‌تونه قشنگي برق چشات، منو از ياد حقايق ببره
مي‌تونه دستاي تو رو شونه‌هام، خبر از يك شب يلدا رو بده
مي‌تونه بوسه‌ي تو رو گونه‌هام، واسه من نويد فردا روبده
مي‌تونه صداي گرم خنده‌هات، همه قصه‌هامو رؤيايي كنه
مي‌تونه گرماي مهربونيهات، همه زندگيمو مهتابي كنه
مي‌تونه وجود سرد و خستمو، شوق ديدار تو مبتلا كنه
مي‌تونه حس غريب بودنت، درداي زندگيمو دوا كنه
مي‌توني توخستگي‌هاي تنت، به من و شونه‌ي من تكيه كني
مي‌توني با يه نگاه زير چشم، دل كوچيكمو ديوونه كني
مي‌تونن رازقي‌ياي باغچه‌مون، تا هميشه بوي دستاتو بدن
مي‌تونن حتي اگه خودت نگي، واسه من از عشق تو خبربدن
مي‌تونن همه تو اين شهر بزرگ، منو ديوونه‌ي عشقت بدونن
بذاراز اينجا به بعد مردم ما، منو لیلی تو شعرا بخونن

 

 

 


موضوع : شعرهاي عشقولانه
| *| نوشته شده در چهارشنبه هجدهم مهر 1386 و ساعت 9:12 توسط معصومه گله |
یامن اسمه دوا و ذکره شفا

 

وقتی که بودی ...   افتاب تو اسمون بود

وقتی که بودی ...   دلم اروم تر از این بود

وقتی که بودی ...   دستهام باهات بود

وقتی که بودی ...   نگاهم برات بود

وقتی که بودی ... چشمام برات بود

وقتی که بودی ... روزام روشن بود

وقتی که بودی ...   یکی باهام بود

وقتی که بودی ...   لبخند باهام بود

اما...

وقتی نیستی ...

وقتی نیستی ...    اسمون دلم ابریه

وقتی نیستی ...   دستام به باده

وقتی نیستی ...    چشام پر اشکه

وقتی نیستی ...   نگاهم سوی بن بسته

وقتی نیستی ...  دلم اسیر طوفانه

وقتی نیستی ...    سرم رو شونه هامه

 

**************

عزیزانم :

نمازو روزه ی همگی قبول باشه

یه خواهش ازتون دارم .... در این شبای عزیز التماس دعا دارم ، می دونید  پسرعمومم (مرتضی) تازه 20 ساله اش الان 21 روزه که در بیمارستان بستری شده اونم بیمارستان بیماریهای خاص ، هر روز دکتر ا یه چیزی میگن ...

قرار عمل بشه ، مشکل خونی پیدا کرده

این روزا ، همه دست به دامان خدای بزرگ شدند و برای سلامتی مرتضی دعا می کنند ، خدایا ما رو دست خالی برنگردان (یارب العالمین)

ازتون میخوام که واسش با اون قلب مهربونتون دعا کنید

واسه مرتضی و همه بیمارها

نمی دونید ، اون روز که رفته بودم بیمارستان ملاقاتش ، خودم به زور کنترل کردم که گربه نکنم ، آخه اون تاحالایه بارم  مریض نشده  بود ، واسه خودش ورزشکاره، حالا هم که مریض شده چه مریضی ایی که نمی دونیم از کجا اومد .....

یامن اسمهٌ دوا و ذکرهٌ شفاء


موضوع : درددل
| *| نوشته شده در یکشنبه یکم مهر 1386 و ساعت 8:50 توسط معصومه گله |