|
پیوندتان مبارک
این پست رو تقدیم می کنم به دوست خوبم فاطی که به تازگی عروس شده
*** فاطی و فرهاد نازنینم پیوندتان سبز و خوشبختی چاشنی زندگیتان ***
هر شب وقتی تنها میشم حس می کنم پیش منی دوباره گریم می گیره انگار تو آغوش منی روم نمیشه نگات کنم وقتی که اشک تو چشمامه با اینکه نیستی پیش من انگار دستات تو دستامه بارون میباره و تو رو دوباره پیشم می بینم اشک تو چشام حلقه میشه دوباره تنها میشینم قول بده وقتی تنها میشم بازم بیای کنار من شبای جمعه که میاد بیای سرِ مزارِ من دوباره باز یاد چشات زمزمه ی نبودنم ببین که عاقبت چی شد قصه ی با تو بودنم خاک سرِ مزارِ من نشونی از نبودنم دستای نامردم شهر جنازه ام ربودنه به زیر خاکمو هنوز نرفتی از یاد من غصه نخور سیاه نپوش گریه نکن برای من دیگه فقط آرزومه بارون بباره رو تنم رو سنگ قبرم بنویس تنهاترین تنها منم
![]() بده دستات رو به من تا باورم شه پیشمی می دونم خوب می دونی تو تارو پود و ریشمی تو که از دنیا گذشتی واسه یک خنده ی من چرا من نگذرم از یه پوست و خون به اسم تن تو خیال من نبود دوباره عاشقی کنم ممنونم اجازه دادی تا دوباره زندگی کنم نمی دونم چی بگم تا باورت شه جونمی توی این کابوس درد،رویایه محربونمی وقتی حتی پیشمی دلم تنگ میشه باز عشق تو توی لحظه هام حادثه ساز و قصه ساز به جون خودت که بی تو از نفس هم سیر میشم نمی دونم چی میشه بد جوری گوشه گیر میشم ممنونم که بچه بازیهام رو طاقت می کنی هر چقدر که بد میشم اما تو نجابت می کنی هر کجای دنیا که باشم بامنی و بر منی نگران حال و روزم بیشتر از خوده منی
موضوع : درددل | *| نوشته شده در جمعه بیست و سوم فروردین 1387 و ساعت 20:24 توسط معصومه گله | |
درباره وبلاگ
رفتی حـــــالا بــــــه کی بگم خیلی دلـــــــم تنــگ بـــــرات میخــوام یــــــــه وقت ببینمت ســـر بــزارم رو شــونهــات دوست داشتم با گلای سرخ میـــومـــدم بـــــــه دیـــدنت نـــه اینکـــه بـــــا رخت سیاه چشمـــــای ســــرخ ببینمت معصومه
نوشته هاي پيشين
آرشيو موضوعي
دیگه دوستم نداری
**دوستان گلم**
|