تبليغاتX
××× ديگه دوستم نداري ×××

تو مرا می فهمی

 

خدایا اگر چه درویشم ولی داراتر من کیست

        

                        که تویی دارایی من............

 

 

دل را جای گاه والای تو می دانم

 

و نگاهم را غرق وجودت می کنم

 

تا در تند باد زندگی لبخندت را سایبان

 

آرامشم کنی ؛ هزاران گل سرخ از گلستان

 

کوچک  قلبم پیشکش وجود آسمانی ات می کنم.

 

همیشه طلوع کن و بر من بتاب که دیگر چراغ

 

نمی خواهم که تو خورشیدی در کنار من؛من؛من؛

 

 

 

غم آمد که نامهربانی کند برای دل نوحه  خوانی کند/

 

تمام غزل های سبز مرا  درون  خودش  بایگانی کند/

 

ترسم از این است یک روز باد بهار دلم را خزانی کند/

 

چرا رفت  و چرا هرگز به  یادش نبود از این خسته دل/

 

قدردانی کند؟خلاصه بگویم نمی بخشمش مگر عشق..../

 

 

 

زمان طولانی می شود برای کسانی که غصه دارند*

 

کوتاه می شود برای کسانی که شاد هستند

 

دیر می گذرد برای کسانی که منتظر هستند

 

زود می گذرد برای کسانی که عجله دارند

 

اما ابدی می شود برای کسانی که عاشق؛عاشق هستند*

 

 

 

وقتی عاشق می شیم تلاش می کنیم

 

چهار دیواری آدم ها رو بشکنیم بریم

 

تو ولی یادمون میره چیزی که عاشقش

 

شدیم همان چهار دیواری نه آدم  توش.........

 

 

 

دو چیز را همواره به یاد داشته باش:

 

خدا و مرگ................................

 

دو چیز را همیشه فراموش کن:

 

خوبی که در حق دیگران می کنی

 

و بدی که در حقت می کنند.............

 

 

 

ای کاش لبانت یاری سخن گفتن با من را داشت

 

تا احتیاج به سخن گفتن با خاک سرد و خشک نبود

 

ای  کاش   دستانت   را   در   دستانم    می گذاشتی

 

تا دستان خسته ام توده خاک را چنگ نمی زد؛؛؛؛؛؛

 

ولی  چه  سود  از  این  آرزوی  دست نیافتنی چه سود

 

 

 

زندگی  تاس   خوب  آوردن  نیست 

 

زندگی  تاس بد را خوب بازی کردن است

 

      


موضوع : شعرهاي عشقولانه
| *| نوشته شده در جمعه چهاردهم تیر 1387 و ساعت 19:12 توسط معصومه گله |
خداحافظ

خداحافظ گل لادن . تموم عاشقا باختن


ببين هم گريه هام از عشق . چه زندوني برام ساختن


خداحافظ گل پونه . گل تنهاي بي خونه


لالايي ها ديگه خوابي به چشمونم نمي شونه


يكي با چشماي نازش دل كوچيكمو لرزوند


يكي با دست ناپاكش گلاي باغچمو سوزوند


تو اين شب هاي تو در تو . خداحافظ گل شب بو


هنوز آوار تنهايي داره مي باره از هر سو


خداحافظ گل مريم . گل مظلوم پر دردم


نشد با اين تن زخمي به آغوش تو برگردم


نشد تا بغض چشماتو به خواب قصه بسپارم


از اين فصل سكوت و شب غم بارونو بردارم


نمي دوني چه دلتنگم از اين خواب زمستوني


تو كه بيدار بيداري بگو از شب چي مي دوني


تو اين روياي سر دم گم .خداحافظ گل گندم


تو هم بازيچه اي بودي . تو دست سرد اين مردم


خداحافظ گل پونه . كه باروني نمي توني


طلسم بغضو برداره .از اين پاييز ديوونه خداحافظ !


خداحافظ همين حالا ، همين حالا که من تنهام


خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام


خداحافظ کمی غمگين ، به ياد اون همه ترديد


به ياد آسمونی که منو از چشم تو ميديد


اگه گفتم خداحافظ نه اينکه رفتنت ساده اس


نه اينکه ميشه باور کرد دوباره آخر جاده اس


خداحافظ واسه اينکه نبندی دل به رؤيا ها


بدونی بی تو و با تو، همينه رسم اين دنيا

موضوع : شعرهاي عشقولانه
| *| نوشته شده در جمعه چهاردهم تیر 1387 و ساعت 19:10 توسط معصومه گله |
زندگی

 

اندیشه ام را رها می کنم تا در دشت سبز

                 

                      زندگی گل سرخ محبت را بیابی

 

 

 

در کوچه خاطرات عکس قلبی که کشیدی پیداست

 

کنار آن هر شب بعد از جدایی عکس قلبی کشیدم

 

تا هر وقت مسافر آن کوچه شدی نقش قلب هایم

 

را ببینی و بدانی که تو رهگذری و من ساکن کوچه خاطرها

 

 

 

دستانت را گم کردم همان جایی که

 

نگاهت را از من دزدیدی و عشقت

 

را از من دریغ کردی؛محبت را به دست

 

باد سپردم همان جایی که خاطراتم با بی

 

مهری ات به دست باد سپردی؛درست همان

 

جا بود که عشق من و تو تمام شد...........

 

 

 

ما همیشه صداهای بلند رو می شنویم

 

پر رنگ ها رو می بینیم؛سخت ها را می خواهیم

 

ولی غافل از اینکه خوب ها آسان می آیند

 

بی رنگ می مانند و بی صدا می روند

 

هر گاه بنده ای مرا بخواند آنچنان به

 

سخن او گوش می سپارم که گویی بنده ای

 

جز او ندارم ولی شگفتا که بنده ام همه را

 

چنان می خواند که گویی همه خدای اویند جز من.....

 

 

 

به نسیمی همه راه به هم می ریزد

 

کی دل سنگ تو را آه می ریزد؟؟؟؟

 

سنگ در برکه می اندازم و می پندارم

 

با همین سنگ زدن ماه به هم می ریزد

 

عشق بر شانه هم چیدن چندیدن سنگ است

 

گاه می ماند و نا گاه به هم می ریزد..........

 

هر چه را عقل به یک عمر به دست آورده است

 

آه یک روز همین آه تو را می گیرید.................

 

گاه یک کوه به یک گاه به هم می ریزد...........!!!

 

 

 

گاه یک لبخند آنقدر عمیق می شود که گریه می کنیم!

 

گاه یک نغمه آنقدر دست نیافتنی می شود

 

که با آن زندگی می کنیم؛

 

گاه یک نگاه آنچنان سنگین می شود که

 

چشمانمان رهایش نمی کند؛

 

گاه یک عشق آنقدر ماندگار می شود که فراموش نمی کینم.


موضوع : شعرهاي عشقولانه
| *| نوشته شده در جمعه چهاردهم تیر 1387 و ساعت 19:8 توسط معصومه گله |