تبليغاتX
××× ديگه دوستم نداري ×××

شب سرنوشت

شب قدر است و من قدری ندارم

چه سازم توشه قبری ندارم

مبادالیله القدرت سرآید

گنه بر ناله ام افزونتر آید

مبادا ماه تو پایان پذیرد

ولی این بنده ات سامان نگیرد...

امشب دلم گرفته ، یه بغضی توگلومو، دوست دارم زار بزنم

امشب شب 21 رمضان و شب شهادت مولا علی (ع)... و به روایتی شب قدر.

مولا توخودت دستم بگیر

تنهام نذار

میخوام حرف بزنم

میخوام حرفای دلمو بگم

ولی چی بگم و چی بنویسم تو که خودت به همه نگفته ها و ننوشته ها آگاهی ...

خدایا!

توتنها کسی هستی که در تنهاترین لحظات تنهایی ام تنهایم نمی گذاری...!!

تنهام نذار.

تنهام  نذار..

تنهام نذار...!!!

خدایا !

سرنوشت مرا خیر بنویس.

تقدیری مبارک.

تا هرچه را که تو دیرمیخواهی زود نخواهم و هرچه را که تو زود میخوای دیر نخواهم.

التماس دعا


موضوع : درددل
| *| نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388 و ساعت 23:5 توسط معصومه گله |
دلم تنگه واستون

 

... به نام حضرت دوست که هرچه داریم از اوست...

سلام به همه ی دوستای گلم.خوبید؟

 نماز و روزه هاتون قبول باشه. می دونم خیلی وقت نه به شما سر زدم و نه وبلاگم رو به روز کردم. شرمنده ی روی گلتونم. ولی امشب اومدم کلی پست بدم  به اندازه ی تموم روزایی که پست ندادم. امیدوارم خوشتون بیاد.

امشب 16ماه رمضونه، و چه زود به شبای قدر نزدیک شدیم .امشب خیلی دلم تنگه ،هوای بچه ها رو کردم خفن. امروز مهسا sms داد، دلم واسه ماه رمضونای خوابگاه تنگ شده. انگاری منو بردن به یه عالم دیگه... رفتم به ماه رمضون سال 83 و84 که درخوابگاه بودم بابچه ها : با سعیده ، سمیرا، آرزو، مرضیه ومنا، مرضیه محمدزاده ،عفتی، مهسا پروین(به قول مامانم مهسا بندری)، مهسا انصاری، مهسا محمودی، نونا، الهام، سمانه و آلا ، لیدا و غزل وفائزه ،، ناهید، فاطی و سارا و نسترن و نداچابک وبچه های اتاق ماجده اینا، ندا و الناز وکبری و فرشته و ... اگه بخوام اسم بیارم بایدکل خوابگاه رو اسم ببرم .(الهی من فداتشون بشم ). دلم واسه دیدنشون لک زده...

ای کاش زمان به عقب برمی گشتم تا قدرتک تک اون لحظات باهم بودنمون رو می دونستم. چه صفایی داشت ماه رمضونای خوابگاه... سفره های افطارمون ، سفره های شاهونه ای بود که من مثلشون هیچ جا ندیدم. وشبای احیاء چه التماس دعاهای که به هم نمی گفتیم ، یکی واسه پاس شدن درساش بود و بقیه برای رسیدن به مجنونشون(چشمک). چه عالمیه تو خوابگاه.

اگه خوابگاهی باشی حتما می دونید من دارم چی میگم.

الان 4 سال از اون روزا می گذره. هرکدوم از بچه ها راه زندگیشون رو پیدا کردن و مشغول زندگی خودشونن ... کم و بیش از همه خبر دارم. مرضیه و نونا ، مامان شدن(الهی). دخترمرضیه اسمش باران و دختر نونا اسمش تیدا(دخترزاده ی خورشید)، انشاالله سلامت باشن. اینقده دلم میخواد نی نی هاشون رو ببینم. خیلی خیلی خیلی دلم تنگه....

اگه من یه کتیبه و یه گردنبند خورشیدی داشتم به جایی اینکه به آینده برم ، برمی گشتم به گذشته ....برمی گشتم و قدر تک تک اون لحظات رو بیشترمی دونستم.ای کاش می شد ... ای کاش...

نمی دونید دلتنگی چه دردی داره...!!!

من همیشه به یاد دوستای گلم هستم و همیشه سرنماز واسشون دعا میکنم.دعا میکنم خوشبخت شدن. آمین یارب العالمین.

امشب میخوام از خوابگاه مخابرات بگم. از جن های خوابگاه مخابرات بگم. من واقعاً یقین دارم که خوابگاه مخابرات جن داشت. آخه چیزایی اتفاق افتاد که به این یقین رسیدم که گفتنش از حوصله ی شما خارجه.

از اشکای فاطی شمالی بگم که همیشه چشمای سبزش مث دریا طوفانی بود و بارونی. از نسترن بگم با ساچمه پلوهای خوشمزه اش، از سعیده بگم این دختر محبوب خوابگاه، ازسمیرابگم و قربون وصدقه رفتناش و صداش که همیشه تو گوشمه(15مردادعروس شده... عروس گلم مبارکت باشه عزیزم) ،از نونا و مهسا بگم که همیشه مهمان اتاق مابودند و آرزو همیشه میگفت همه چیز ازما و خوردن از شما. از آرزو بگم با ماسکاش که تو خوابگاه معروف بود، از کبری راه بگم که ارشد خوابگاه و سوئیت بود، از فرشته بگم که مث حاج خانم ها بود، از آرزو رهبربگم که همیشه بداخلاق بود و عصبانی، از عفتی و مرضیه بگم ، یا از دوقلوهای خوابگاه منا ومرضیه ، از رقص ندا بگم یا از الناز که بهش ابرق....ن می گفتم، از الهام کریم یاربگم ، از ماجده بگم دختری از بستک یا از بچه های مهربون اتاقشون که همیشه من و سعیده مهمان اتاقشون بودیم ، از ناهید بگم که همیشه به قدکوتاهش و زبون درازش گیر میدادم، یا از افروز تپلی ، از الهام حفاظی بگم که شده بود عاشق یه جقله ، از معصومه خانم بگم که هرچی ازخانمیش بگم کم گفتم، از فروغ بگم که دال عدساش حرف نداشت و یادش بخیر نونابهش می گفت : گاله، از مهسا پروین بگم این بچه درسخون خوابگاه که واسه خودش ابهتی داشت. از خوابگاه بیابونی (خوابگاه داخل دانشگاه) بگم، یا از خانم طاهری(مسئول خوابگاه) بگم که خیلی فضول بود و آمار بچه ها رو داشت و همیشه روبروی تلفن کارتی می نشست و شماره ای که بچه ها زنگ می زنند وبرمی داشت. یا از مهربونی های خانم بهرامی(مسئول خوابگاه) ، از تلفن کارتی های مفتی میمه بگم ، از سرکاری هامون بگم،از تیکه کلام خودم بگم که توخوابگاه به اون معروف بودم(من ق....نم)، ازلیدا واداهاش در شبهای تولد بگم ، از درددلای مهسا بگم روی پله های سردخوابگاه، از استرسهای شب امتحان بگم ،از شیطونی هامون ، از خنده هامون، از گریه هامون، از کلاس های ورزشمون که با رقص و آواز در نمازخونه برگزار می شد ، از عشق و صفای بچه ها بگم ، از نذری پختنامون(آش ، حلیم و...)، از رنگینک درست کردنم بگم واسه افطار، از آدم برفی درست کردنامون بگم ، از زیربارون رفتامون (که من می گفتم هرکه بره زیر بارون دعا کنه ، دعاش برآورده میشه و به این یقین دارم ،خودم عاشق بارونم )،  از ماجراهامون بگم توی راه خونه ، از ترمینال کاوه اصفهان بگم که گوشه گوشه اش واسم خاطره است، از استادی گلمون بگم که خانم مهندس ترکیان و استادجعفری همیشه و همیشه دوستشون دارم یا از استاد صاحبی این استاد وراج و یا از استاد رحمتی که به بدذاتی شهرت داشت، از اردوهای جمکران بگم یا مشهد که هرکدومشون کلی فاز داد ، از فاطی کماندو دانشگاه بگم یا ...... هرچی بگم کم گفتم ...

اگه همه اینا رو فقط در یک کلمه خلاصه کردم در حالیکه اینا خاطرات دوسال با هم بودن در زیر یک سقف و زیستن زیر یک سقف پرستاره ، که واقعا شبهای میمه پرستاره بود ...

الان همه خاطراتم مثل یه فیلم از جلو دیدگانم گذشت وقیافه های مهربون و دوست داشتنی همتون رو در ذهنم تجسم کردم. خدایی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی ... خیلی خیلی زیاد دوستتون دارم هوارتا.

نمی دونم امشب چم شده. فردا باید برم واسه انتخاب واحد و خوابگاه، البته انتخاب واحدمون اینترنتیه ولی گویامشکلی پیش اومده گفتن حضوری بیاین.

فردا دارم می رم ، با اینکه الان خوابگاهی هستم دوستای خوبی هم دارم و خاطرات قشنگی .............ولی هیچ خوابگاهی ، خوابگاه مخابرات و خوابگاه بیابونی و هیچ بچه هایی ، بچه های باصفای دوره ی ما نمیشه.

حیف که اونچه میگذره دیگه قادر به برگشت اون نیستم، پس باید الان قدر این لحظه ها رو بدونم ، سعی می کنم بدونم. همیشه سعی کردم دل کسی رو نشکنم یا اینکه کسی از دستم ناراحت نشه حتی اگه دل خودم بشکنه ولی یه چیزی یادگرفتم که هیچ وقت نمیشه همه رو از خودت راضی نگه داشت ....ولی نمی دونم ... اگه ناخواسته دل کسی رو شکستم حلال کنید.

و یاد گرفتم که :

سه چيز در زندگي هيچگاه باز نمي گردند: زمان، کلمات و موقعيت ها.

سه چيز در زندگي هيچگاه نبايد از دست بروند: آرامش، اميد و صداقت.

سه چيز در زندگي هيچگاه قطعي نيستند: رؤيا ها ، موفقيت و شانس .

 سه چيز در زندگي از با ارزش ترين ها هستند: عشق، اعتماد به نفس و دوستان

دوستان گلم، دوستتون دارم.

خب دیگه الان پاسی از شب گذشته و نزدیکه سحره.

ازتون میخوام توی این شبای عزیز ، دعای خیرتون رو از من دریغ نکنید.

من که مث همیشه نیازی به گفتن شمانیست خودم مخصوص دعاتون می کنم.

التماس دعا

فدای همه شما : معصومه گله

Bo0o0o0o0o0o0o0o0o0o0o0o0os

 

 


موضوع : درددل
| *| نوشته شده در یکشنبه پانزدهم شهریور 1388 و ساعت 4:21 توسط معصومه گله |
تو

تو چطور می گی که من برای تو کم بودم من که عاشقترین عاشق عالم بودم

تو فقط دیده ی گریه خواستی، من برات قلب پر از خون بودم

آخه تو فقط یه عاشق خواستی، اما من گذشته از جون بودم

تو فقط دست نوازش خواستی، من سراپا غرق خواهش بودم

تو همیشه در پی بهانه اما من حدیث سازش بودم

آره تو یه دل سپرده خواستی، چه کنم که سرسپردت بودم

تا که هرگز کسی عاشقت نشه واسه مردم درس عبرت بودم

منی که ساده به خاک افتادم، باید ساده بدی بر بادم

راستی لعنت به من دیوونه که به تو قلبمو چه آسون دادم


موضوع : متن هاي عاشقانه
| *| نوشته شده در یکشنبه پانزدهم شهریور 1388 و ساعت 4:13 توسط معصومه گله |
اینو بدون....

اینو بدون...

بدون براش مهمی...

اگه یه روز دیدی که وقتی داری میری برمی گرده و

با عجله می یاد سمتت:

بدون براش عزیزی...

اگه روزی دیدی وقتی داری می خندی برمی گرده و نگات

می کنه:

بدون واسش قشنگی...

اگه یه روز دیدی وقتی داری گریه می کنی بر می گرده و

میاد باهات اشک می ریزه:

بدون دوستت داره...

اگه یه روز دیدی وقتی داری با یکی دیگه حرف می زنی

ترکت می کنه:

بدون عاشقته...

اگه یه روز دیدی وقتی داری ترکش می کنی

برات فقط سکوت می کنه:

بدون دیوونته...


اگه یه روز دیدی که از نبودنت داغون شده:

بدون براش همه چی بودی...

اگه یه روز دیدی که یه روز از بی تو بودن می ناله:

بدون بدونِ تو می میره...

اگه یه روز دیدی که بعد رفتنت لباس سفید پوشیده:

بدون بدون تو مرده.......

اگه یه روز دیدیش که یه گوشه افتاده و یه پارچه

سفید روش کشیدن:

بدون واسه خاطر تو مرده..........!!!.........


موضوع : متن هاي عاشقانه
| *| نوشته شده در یکشنبه پانزدهم شهریور 1388 و ساعت 4:10 توسط معصومه گله |
عشق من...

عشق من ناز نکن عمر ما پایون میگیره یه روزی دست زمونه تو رو از من میگیره

وقتی تنها با تو بودن واسه من زندگیه تو رو دیدن تو رو خواستن رو کی از من میگیره

عشق من قلب این عاشق با تو آروم میگیره همه ناله های من از اون نگاه دوریه

تو رو دیدن تو رو خواستن تو رو هر جا میبینم بی تو و عشق تو من همیشه تنها میمونم

عشق من عاشقتم تکرارت هر شب عادته همه حرفهام به خدا از عشق و از سخاوته

          با تو بودن توی دنیا واسه من نهایته

عشق من بی کسی و شباتو پایون میگیره همه رگهام از حرارت نگاهت خون میگیره

      با تو بودن توی دنیا واسه من نهایته

تو گمون کردی بری خاطره هات هم میمیره روزهای رفته برام رنگ سیاهی میگیره

  اگه صد بهار و پائیز واسه تو گریه کنم نمیتونم که تو رو همیشه از یاد ببرم

من همون عاشقتم تا که چشام بارونیه همه ناله های من از اون نگاه دوریه

      با تو بودن توی دنیا واسه من نهایته


موضوع : متن هاي عاشقانه
| *| نوشته شده در یکشنبه پانزدهم شهریور 1388 و ساعت 4:9 توسط معصومه گله |