تبليغاتX
××× ديگه دوستم نداري ×××

تو

تو چطور می گی که من برای تو کم بودم من که عاشقترین عاشق عالم بودم

تو فقط دیده ی گریه خواستی، من برات قلب پر از خون بودم

آخه تو فقط یه عاشق خواستی، اما من گذشته از جون بودم

تو فقط دست نوازش خواستی، من سراپا غرق خواهش بودم

تو همیشه در پی بهانه اما من حدیث سازش بودم

آره تو یه دل سپرده خواستی، چه کنم که سرسپردت بودم

تا که هرگز کسی عاشقت نشه واسه مردم درس عبرت بودم

منی که ساده به خاک افتادم، باید ساده بدی بر بادم

راستی لعنت به من دیوونه که به تو قلبمو چه آسون دادم


موضوع : متن هاي عاشقانه
| *| نوشته شده در یکشنبه پانزدهم شهریور 1388 و ساعت 4:13 توسط معصومه گله |
اینو بدون....

اینو بدون...

بدون براش مهمی...

اگه یه روز دیدی که وقتی داری میری برمی گرده و

با عجله می یاد سمتت:

بدون براش عزیزی...

اگه روزی دیدی وقتی داری می خندی برمی گرده و نگات

می کنه:

بدون واسش قشنگی...

اگه یه روز دیدی وقتی داری گریه می کنی بر می گرده و

میاد باهات اشک می ریزه:

بدون دوستت داره...

اگه یه روز دیدی وقتی داری با یکی دیگه حرف می زنی

ترکت می کنه:

بدون عاشقته...

اگه یه روز دیدی وقتی داری ترکش می کنی

برات فقط سکوت می کنه:

بدون دیوونته...


اگه یه روز دیدی که از نبودنت داغون شده:

بدون براش همه چی بودی...

اگه یه روز دیدی که یه روز از بی تو بودن می ناله:

بدون بدونِ تو می میره...

اگه یه روز دیدی که بعد رفتنت لباس سفید پوشیده:

بدون بدون تو مرده.......

اگه یه روز دیدیش که یه گوشه افتاده و یه پارچه

سفید روش کشیدن:

بدون واسه خاطر تو مرده..........!!!.........


موضوع : متن هاي عاشقانه
| *| نوشته شده در یکشنبه پانزدهم شهریور 1388 و ساعت 4:10 توسط معصومه گله |
عشق من...

عشق من ناز نکن عمر ما پایون میگیره یه روزی دست زمونه تو رو از من میگیره

وقتی تنها با تو بودن واسه من زندگیه تو رو دیدن تو رو خواستن رو کی از من میگیره

عشق من قلب این عاشق با تو آروم میگیره همه ناله های من از اون نگاه دوریه

تو رو دیدن تو رو خواستن تو رو هر جا میبینم بی تو و عشق تو من همیشه تنها میمونم

عشق من عاشقتم تکرارت هر شب عادته همه حرفهام به خدا از عشق و از سخاوته

          با تو بودن توی دنیا واسه من نهایته

عشق من بی کسی و شباتو پایون میگیره همه رگهام از حرارت نگاهت خون میگیره

      با تو بودن توی دنیا واسه من نهایته

تو گمون کردی بری خاطره هات هم میمیره روزهای رفته برام رنگ سیاهی میگیره

  اگه صد بهار و پائیز واسه تو گریه کنم نمیتونم که تو رو همیشه از یاد ببرم

من همون عاشقتم تا که چشام بارونیه همه ناله های من از اون نگاه دوریه

      با تو بودن توی دنیا واسه من نهایته


موضوع : متن هاي عاشقانه
| *| نوشته شده در یکشنبه پانزدهم شهریور 1388 و ساعت 4:9 توسط معصومه گله |
حقیقت زندگی

تو را به جای همه کسانی که نشناخته ام دوست می دارم


تو را به خاطر عطر نان گرم


برای برفی که اب می شود دوست می دارم


تو را برای دوست داشتن دوست می دارم


تو را به جای همه کسانی که دوست نداشته ام دوست می دارم


تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم


برای اشکی که خشک شد و هیچ وقت نریخت


لبخندی که مهو شد و هیچ گاه نشکفت دوست می دارم


تو را به خاطر خاطره ها دوست می دارم


برای پشت کردن به ارزوهای مهال


به خاطر نابودی توهم و خیال دوست می دارم


تو را برای دوست داشتن دوست می دارم


تو را به خاطردود لاله های وحشی


به خاطر گونه ی زرین افتاب گردان


برای بفشیه بنفشه ها دوست می دارم


تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم


تو را به جای همه کسانی که ندیده ام دوست می دارم


تو برای لبخند تلخ لحظه ها


پرواز شیرین خا طره ها دوست می دارم


تورا به اندازه ی همه ی کسانی که نخواهم دید دوست می دارم


اندازه قطرات باران ، اندازه ی ستاره های اسمان دوست می دارم


تو را به اندازه خودت ، اندازه ان قلب پاکت دوست می دارم


تو را برای دوست داشتن دوست می دارم


تو را به جای همه ی کسانی که نمی شناخته ام دوست می دارم


تو را به جای همه ی روزگارانی که نمی زیسته ام دوست می دارم


برای خاطر عطر نان گرم و برفی که آب می شود و برای نخستین گناه


تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم


تو را به جای تمام کسانی که دوست نمی دارم دوست می دارم


موضوع : متن هاي عاشقانه
| *| نوشته شده در یکشنبه پانزدهم شهریور 1388 و ساعت 4:5 توسط معصومه گله |
« با تو رفتن، با تو ماندن »

 

 « با تو رفتن، با تو ماندن »

 شب که میشد، یاد تو، در تمام وجودم میپیچید .

باز از پشت پنجره، چشمانم ، تو را می خوانند و تو هم مثل همیشه، فقط نگاهم می کنی، من عاجزانه التماس می کنم که صدایم کنی . صدای تو، از همه ی آوازهای ♫ دنیا دل انگیز تر است ولی تو ...

دلم ♥ تنگ شده است . دلم ♥ برای روزهای با تو بودن، با تو گفتن، با تو رفتن و با تو ماندن تنگ شده است .

برای آن لحظه هایی که عاشقانه نوازشم می کردی و من احساس می کردم که خوشبختم، خوشبخت تر از غنچه هایی که گل میشوند و پرنده هایی که عاشق میشوند .

وقتی تو نیستی، شقایق وجودم پر پر میشد و قناری کوچکی که در دلم خانه کرده بود، می مرد ☻.    « و مُرد »

حالا من مانده ام، تنهای تنها، بدون تو، بدون قناری، بدون عشق، بدون امید، بدون آرزو و بدون ... !

و تو بی آنکه فکر غربت دل ♥ تنهای من باشی، پرکشیدی، تا کجا ؟

نمی دانم ! شاید همان جایی که پروانه هایی که از عشق سوخته اند، و میروند به آنجا که ماه طلوع می کند و خورشید غروب .

می دانم که میدانی دلم ♥ را شکستی ، تو گفته بودی که تا هستیم، هستی . گفتی میمانی تا بهار در دلهایمان شکوفه کند . گفتی همه ی پائیزها با من خواهی ماند، تو که می دانستی پائیز مرا دیوانه می کند، چرا همهی لحظاتم را پر از برگ های زرد و خشک پائیزی کردی ؟

چرا به جای زندگی مرگ را به من هدیه کردی ؟

تو که می دانستی اگر دل غمگینم یک روز خنده ات را نبیند، میمیرد .

♥♥         ♥♥         ♥♥         ♥♥

من بهار را بی تو دوست ندارم

من عشق را بی تو دوست ندارم

من نفس کشیدن را بی تو دوست ندارم

من زندگی را بی تو دوست ندارم

 

دستم را بگیر ، مرا با خودت ببر، بگذار دلم ♥

عشق تو را باور کند . مرگ برای من شیرین است، چون آغاز زندگی

دوباره در کنار توست .

من به ساعتهای با تو بودن عادت کرده ام .

می خواهم همیشه در کنارت زندگی کنم .

                          همیشه

                                     همیشه

                                                  همیشه

نوشته ای از آینده به امضای : من از همسایگی خدا اومدم ... !!


موضوع : متن هاي عاشقانه
| *| نوشته شده در یکشنبه هجدهم اسفند 1387 و ساعت 11:11 توسط معصومه گله |