|
تو مرا می فهمی
خدایا اگر چه درویشم ولی داراتر من کیست که تویی دارایی من............ دل را جای گاه والای تو می دانم
و نگاهم را غرق وجودت می کنم
تا در تند باد زندگی لبخندت را سایبان
آرامشم کنی ؛ هزاران گل سرخ از گلستان
کوچک قلبم پیشکش وجود آسمانی ات می کنم.
همیشه طلوع کن و بر من بتاب که دیگر چراغ
نمی خواهم که تو خورشیدی در کنار من؛من؛من؛
غم آمد که نامهربانی کند برای دل نوحه خوانی کند/
تمام غزل های سبز مرا درون خودش بایگانی کند/
ترسم از این است یک روز باد بهار دلم را خزانی کند/
چرا رفت و چرا هرگز به یادش نبود از این خسته دل/
قدردانی کند؟خلاصه بگویم نمی بخشمش مگر عشق..../
زمان طولانی می شود برای کسانی که غصه دارند*
کوتاه می شود برای کسانی که شاد هستند
دیر می گذرد برای کسانی که منتظر هستند
زود می گذرد برای کسانی که عجله دارند
اما ابدی می شود برای کسانی که عاشق؛عاشق هستند*
وقتی عاشق می شیم تلاش می کنیم
چهار دیواری آدم ها رو بشکنیم بریم
تو ولی یادمون میره چیزی که عاشقش
شدیم همان چهار دیواری نه آدم توش.........
دو چیز را همواره به یاد داشته باش:
خدا و مرگ................................
دو چیز را همیشه فراموش کن:
خوبی که در حق دیگران می کنی
و بدی که در حقت می کنند.............
ای کاش لبانت یاری سخن گفتن با من را داشت
تا احتیاج به سخن گفتن با خاک سرد و خشک نبود
ای کاش دستانت را در دستانم می گذاشتی
تا دستان خسته ام توده خاک را چنگ نمی زد؛؛؛؛؛؛
ولی چه سود از این آرزوی دست نیافتنی چه سود
زندگی تاس خوب آوردن نیست
زندگی تاس بد را خوب بازی کردن است
موضوع : شعرهاي عشقولانه | *| نوشته شده در جمعه چهاردهم تیر 1387 و ساعت 19:12 توسط معصومه گله | |
درباره وبلاگ
رفتی حـــــالا بــــــه کی بگم خیلی دلـــــــم تنــگ بـــــرات میخــوام یــــــــه وقت ببینمت ســـر بــزارم رو شــونهــات دوست داشتم با گلای سرخ میـــومـــدم بـــــــه دیـــدنت نـــه اینکـــه بـــــا رخت سیاه چشمـــــای ســــرخ ببینمت معصومه
نوشته هاي پيشين
آرشيو موضوعي
دیگه دوستم نداری
**دوستان گلم**
|