|
تو
تو چطور می گی که من برای تو کم بودم من که عاشقترین عاشق عالم بودم تو فقط دیده ی گریه خواستی، من برات قلب پر از خون بودم آخه تو فقط یه عاشق خواستی، اما من گذشته از جون بودم تو فقط دست نوازش خواستی، من سراپا غرق خواهش بودم تو همیشه در پی بهانه اما من حدیث سازش بودم آره تو یه دل سپرده خواستی، چه کنم که سرسپردت بودم تا که هرگز کسی عاشقت نشه واسه مردم درس عبرت بودم منی که ساده به خاک افتادم، باید ساده بدی بر بادم راستی لعنت به من دیوونه که به تو قلبمو چه آسون دادم موضوع : متن هاي عاشقانه | *| نوشته شده در یکشنبه پانزدهم شهریور 1388 و ساعت 4:13 توسط معصومه گله | |
درباره وبلاگ
رفتی حـــــالا بــــــه کی بگم خیلی دلـــــــم تنــگ بـــــرات میخــوام یــــــــه وقت ببینمت ســـر بــزارم رو شــونهــات دوست داشتم با گلای سرخ میـــومـــدم بـــــــه دیـــدنت نـــه اینکـــه بـــــا رخت سیاه چشمـــــای ســــرخ ببینمت معصومه
نوشته هاي پيشين
آرشيو موضوعي
دیگه دوستم نداری
**دوستان گلم**
|